![]() سلام یک ادم وقتی خوشبخته که خوشبختی را در خانه خودش جستجو کند................ مطالب این وبلاگ بیشتر برای اینست که ما اطرافمان را بهتر ببینیم و بهتر زندگی کنیم . من این وبلاگ را تقدیم میکنم به دوستی که واقعا درسهای زیادی از او گرفتم///یا حق
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
بانوی شهر
سکوت فریاد ناگفته ها است. ما محكوميم به دل شكستن هر کی دلتنگ خداست غريبه اشنا سکوت عین زوال است :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سکوت یک فریاد است
یک قدم تا بزرگ بودن
باغ جهان هیچ محدودیتی ندارد مگر در چشمان ما
حضور او از ستارگان زیباتر است و شفاف تر از آئینه صیقلی قلب ما ذهن خود را از محدودیتها پاک کنید هر کاری که ما با علاقه شروع کنیم او به ما کمک میکند میزان کمک خداوند به ما خیلی بیشتر از تصور ماست صفحه ذهن و درونتان را از هر تصویری که دوست ندارید پاک کنید ما به بزرگی و بزرگ بودن خیلی نزدیک هستیم فقط (( یک قدم )) آنگاه امنیت کامل آیا برداشتن این یک قدم اینقدر مشکل است؟ |+| نوشته شده توسط حمید در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 11:55 بعد از ظهر
عبور از دیوار خیال
به کجا باید رفت تا کجا باید رفت تا که از درد درونم کم شود تا که از دلواپسی تو کم شود اندیشه لازم است رفتن یا ماندن هر دو از یک جنسند باید عبور کرد از دیوار خیال باید تبسم کرد ...باید اندیشید.. |+| نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 6:15 بعد از ظهر
مرا دریاب
خسته ام من ... خسته ام من
میشنوی صدایم را وقتی که از دور دست میاید همراه با هجوم ناله ها صدای خسته ام را با لبخندی پذیرا باش و با قدرت خنده ات انرا دوباره به من هدیه کن ای بهترینم....مرا دریاب |+| نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 11:19 قبل از ظهر
اطرافمان را بهتر ببینیم
طی یک سفر دو ساعته ای که با قطار داشتم حوصله ام خیلی سر رفته بود همینطور که نشسته بودم سرم را به بدنه قطار تکیه دادم از صدای قطار که در گوشم زمزمه میکرد به خودم امدم که بیشتر دقت کنم تا ببینم چی میگن این ریل و قطار با هم ...دیدم خیلی با هم درگیرند..جز اعصا ب خردی چیزی به همراه نداره!!! پرده را زدم کنار تا بیرون را نگاه کنم دیدم تا چشم کار میکنه بیابان خشک و برهوته..بیشتر خسته شدم تا اینکه یک چیزی به من گفت بیشتر دقت کن ..بیشتر دقت کردم دیدم گنجشکها چطور دنبال یا کریم ها افتاده اند تا پری از انها بکنند برای لانه اشان ..هیچکدام از بیابان فاصله نگرفته اند و خیلی خوش و خرم هستند احساس کردم دارند با هم حرف میزنند ..از شادی انها منم شادمان شدم زیباییهای انجا یکی پس از دیگری بیشتر برایم نمایان میشدند...دوست داشتم که منم گوشم را روی تن داغ بیایان بزارم و به حرفهایش گوش بدم ولی خیلی دیر شده بود خیلی دیر فهمیدم که بیابان هم میتواند زیبا باشد چرا که به مقصد رسیدم...... |+| نوشته شده توسط حمید در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 11:18 قبل از ظهر
جبر زمانه
شنیدید بعضیها میگن جبر زمانه با ما چه کرد!!!!!
واقعا فلسفه وجودی جبر زمانه چیست؟؟؟؟؟؟ به چی میگیم جبر زمانه؟؟؟؟ ایا جبر زمانه مجموعه ای از بایدها و نبایدهاست!!! یا مجموعه ای از عادتها..عرف یا اخلاقیات حاکم بر جامعه است!!! چه چیزی ما را ملزم به رعایت این باید ها و نبایدها و به قولی واقیتها میکنه؟؟ چه چیزی باعث کشتن بعضی از احساساتمان که قبولشان داریم ولی مطابق با این مجموعه نیست میکند؟؟؟ ایا باید برای اثبات ان چیزی که باید باشد و نیست باید با خودمان بجنگیم؟؟ یا که باید مهر تقدیر به ان بزنیم!!!!! |+| نوشته شده توسط حمید در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 6:3 قبل از ظهر
یعنی میشه؟؟
وای خدای من ...یعنی میشه
انچه را که در چشمانش میبینم یا که در وجودش احساس میکنم به زبان اورد امروز حس خوبی داشتم.. احساس کردم که میتونه همراه من باشه چشمهای سخنگویش..... چنان شادی و شوری به من میدهد.. که اسمان به طبیعت میدهد... اخه میدونی اون بهترین دوست منه .. دوستی که میتوان گفت کمتر کسی داره... |+| نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 0:25 قبل از ظهر
سبزها شادابند
احساستان را زنده کنید
چترها را بردارید در یک روز پاییزی با پای پیاده تا اخر شب قدم بزنید کمی دیوانه باشید دیوانه وار بیاندیشید دیوانه وار صحبت کنید سبزه ها شادابند سبزه ها بیرنگند هر دو زیبایند.... احساستان را زنده کنید.. که روزهای رفته دیگر نمی ایند |+| نوشته شده توسط حمید در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 5:45 بعد از ظهر
بهترین راه
همیشه یک راه بهترین راه نیست
همیشه اسانترین راه بهترین راه نیست ببین جاده ها برای رسیدن به مقصد چقدر پر پیچ و خم هستند شما یک جاده مستقیم را تحسین میکنید یا یک جاده کوهستانی پر پیچ و خم را؟؟؟/ باید سر سخت بود ...مقاوم بود تا زیباترین نتیجه را گرفت..... کوه میخندد...... انعکاس صدای خنده اش را خواهی شنید وقتی کبکها به پرواز درامدند.... |+| نوشته شده توسط حمید در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 6:11 بعد از ظهر
|