|
آخرین همسفرم خاک عمومی
| ||
|
آموخته ام که...، تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی آموخته ام که...، همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم آموخته ام که...، وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد. آموخته ام که...، فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد [ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 15:47 ] [ حمید رسا ]
هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند، بدان گونه که احساسش می کنند هست.... [ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 18:19 ] [ حمید رسا ]
دقایقی در زندگی هستندکه دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی اورا از رؤیاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی.
«گابریل گارسیا»
[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 10:44 ] [ حمید رسا ]
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 14:12 ] [ حمید رسا ]
سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما بعضی وقت ها فراموش می کنیم که این زندگی روزی به پایان خواهد رسید، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی و در کجا اتفاق خواهد افتاد. بنابر این به کسانیکه دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزش هستند، قبل از آنکه برای گفتن این حقیقت دیر شده باشد. القاء حس دوست داشتن و ایجاد یک حس اعتماد به نفسی که بتوان به آن تکیه کرد در هیچ لحظه ای از عمر از یاد نخواهد رفت ... [ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 5:40 ] [ حمید رسا ]
کتاب دوستی
کتابیست که پایان ندارد پر از رمز و رازهاست پر از جداول و نمودارهاست به پایانش نخواهی رساند او به پایانت خواهد رساند
[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 12:11 ] [ حمید رسا ]
همانطور که بی هدف به ابرها نگاه میکردم و قدم میزدم
با تکان خوردن ابرها به یاد ایام کودکی افتادم برای ابرها دست تکان میدادم و بالا و پائین میپریدم از شادی زیاد برقی در چشمانم درخشید همان موقع برقی در چشمان ابر هم درخشید شروع به گریه کردم ابر هم شروع به گریه کرد اما گریه او کجا و گریه من کجا......
[ سه شنبه دهم آبان 1390 ] [ 18:17 ] [ حمید رسا ]
چرا باید آنقدر بلند پرواز باشیم که پائین را نبینیم
یا آنقدر پائین را نگاه کنیم که دور دستها را نبینیم چرا نباید میانه را ببینیم. کسی که بلند پروازه فقط آینده را میبینه کسی هم که پائین را میبینه فقط با گذشته زندگی میکنه اما کسی که میانه را میبینه با حال زندگی میکنه گذشته را میبینه در حال زندگی میکنه به آینده هم امید داره همیشه به فکر امروزت هم باش دوست عزیز [ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 17:56 ] [ حمید رسا ]
دل تنگ روزهاي خوبی كه بودي دل تنگ شب هاي ديوونگي دل تنگ آمدن هاي بي خبرت دل تنگ نگاه هاي مهربانت دل تنگ بهانه هاي آمدنت دلتنگم دل تنگ برای روزهايي كه نيستي دل تنگ برای شبهاي تنهایی مون دل تنگ برای فرداهاي بي تو دل تنگ برای انتظار آمدنت "و" نيامدنت "دل تنگ دلت " " دل تنگ دلم"
[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 10:11 ] [ حمید رسا ]
پایان من و تو نمیدانم از کجا شروع شد ولی میدانم که شروعی داشت چه زیباست شروعی که اغازش تو باشی و چه دردناک است اغازی که پایانش تو باشی من از تو اغاز کردم..... به پایانش نمیاندیشم چرا که پایانی ندارد اغاز من و تو من از اغاز به اغاز رسیدم و از اغاز به پایان میرسم پایان اغازم چیزی نیست جز پایان من .....پایان من [ جمعه هجدهم شهریور 1390 ] [ 13:52 ] [ حمید رسا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||